https://telegram.me/darmian_news
http://nashrkhabar.ir/
منیر نت
سفرنامه کربلا؛
غربت کاظمین
26 آبا 1395 - 20:37
کد مطلب: 16382
سفرنامه کربلا مهدی چاپاری: غربت کاظمین

امروز قبل از اذان صبح با دوستان جهت زیارت و اقامه نماز به حرم امام حسین(ع) و حضرت عباس(ع) مشرف شدیم.پس از زیارت و حدود ساعت هشت صبح به موکب عراقی ( که متوجه شدم نامش حاج سعد است ) برگشتیم ، اکبر به ما صبحانه داد. بلافاصله بعد از خوردن صبحانه وسایل خود را جمع کرده و پس از خداحافظی و تشکر از اکبر و حاج سعد و ابومحمد ، جهت سوار شدن به ماشین و عزیمت به کاظمین به راه زدیم. حاج سعد اصرار داشت پس از پایان پیاده روی و ورود مجدد به کربلا حتما به موکب او سر بزنیم. به علت مسائل امنیتی در این روزها ورود خودرو به داخل کربلا ( و البته سایر شهرهای زیارتی عراق نظیر کاظمین نجف و سامرا ) ممنوع است به همین علت مجبور شدیم مسافت زیادی را جهت رسیدن به خودروهای سواری طی کنیم. در طول همین مسافت هم موکب های متعددی بودن که انواع پذیرایی برای عزاداران تدارک دیده بودند. شور و شوق این مردم در خدمت به زائرین حسینی غیر قابل توصیف است. بالاخره خودرویی جهت عزیمت پیدا کردیم. در گاراژ و در حین سوار شدن به خودرو احدی از همراهان به علت شلوغی زیاد گم شد و همین باعث معطل شدن گروه برای دقائقی شد. بالاخره خودرو به سمت کاظمین یا همان بغداد حرکت کرد ( کاظمین یکی از محلات بغداد است و حرمبن جوادین در این شهر قرار دارد). در بحث فاصله بین کربلا تا کاظمین نقل قول ها فراوان بود. تنها تابلویی که اشاره ای به فاصله کربلا تا بغداد داشت در خروجی کربلا عبارت ۸۷ کم ( کیلومتر ) را ذکر کرده بود اما راننده می گفت فاصله ۱۰۰ کیلومتر است البته بین خود عراقی ها هم در باب فاصله اختلاف نظر فراوان بود. اما چیزی که مهم بود اینکه ما در کربلا ساعت ۱۰ سوار خودرو شدیم لکن نزدیک غروب افتاب به کاظمین رسیدیم. در بعضی مکان ها جاده اصلی توسط نیروهای امنیتی بسته شده بود و همان نیروها خودرو ها را به سمت جاده های فرعی و کوره راه ها که بعضاً خاکی و فاقد آسفالت است راهنمایی می کردند. در پاره ای اوقات هم همان مسیر فرعی که پر بود از خودروهای ون و تاکسی حامل زوار ایرانی به علل نامعلوم توسط نیروهای امنیتی مسدود می شد و دقایق طولانی خودروها منتظر باز شدن مسیر می مانند. بغداد به علت اینکه پایتخت عراق است به شدت محافظت می شد. هر چند کیلومتر سیطره ( ایست و بازرسی ) داشتند و در کنار جاده خودروهای نظامی با فواصل معین قرار داشتند. در ورودی بغداد هم از همه مسافران گذرنامه خواستند و مانیفست ها را کنترل کردند. در بغداد هم نظم و نظام خاصی در خصوص رانندگی مشاهده نکردم. گویا پلیس این شهر هنوز به امر راهنمایی ورانندگی ورود پیدا نکرده است. بالاخره خود را به کاظمین رساندیم. باز هم ایستگاه های بازرسی متعدد قبل از حرمین شریفین فعال بود. این بار هم باید فاصله طولانی تا رسیدن به حرمین را پیدا طی کنیم. خستگی راه طولانی از یک طرف و سنگینی کوله ها همگی ما را خسته کرده بود لکن به عشق دیدن حرمین جوادین تمام سختی ها را به جان می خریدیم. بالاخره دو گنبد زرد و طلایی از دور دست مشاهده کردیم. گنبد هایی که در تاریکی هوای دم غروب همچون ماه کامل خودنمایی می کردند. حرمین امامین جوادین تازه بازسازی شده بود. گنبد ، ضریح ، صحن ها و...همگی شاهدی بر این مدعای من بود لکن با آن چیزی که در ذهن داشتم زمین تا آسمان فرق داشت. اطراف حرم مملو از آشغال و زباله بود. خیابان های منتهی به حرم کثیف بود. سرویس بهداشتی در اطراف حرم وجود نداشت و مردم برای تجدید وضو و قضای حاجت از کانتینرهایی که به همین منظور پیش بینی شده بود استفاده می کردند. داخل حرم هم مملو از زائرین که غالباً ( اگر نگویم همه ) ایرانی بودند و کاملاً مشخص بود خدام و مسئولین حرم آمادگی لازم جهت پذیرایی از این خیل زائر را نداشته و ندارند. فقدان برنامه ریزی در اینجا موج می زد. مثلاً با وجود اینکه همراه بردن کوله و یا ساک به داخل حرم ممنوع است لکن فضایی جهت امانت گرفتن کوله و ساک زوار پیش بینی نشده بود و یا کفشداری های حرم با درب ورودی حرم فاصله داشت یعنی زائر پس از سپردن کفش های خود به کفشداری حدوداً پنجاه متر را باید با پای برهنه طی کند تا به ورودی حرم برسد  البته زیاد است از این موارد که با اندکی برنامه ریزی قطعاً بهتر از قبل خواهد شد. در کاظمین یک کاروان پنج نفره از آشنایان و همشهریان را زیارت کردیم. گویا آنها با فردی ساکن کاظمین  به نام حسن آشنا شده بودند پس از تماس ، حسن خود را به ما رساند و ما را به منزل خود برد. گویا حسن قبلاً با این دوستان آشنا شده بودند و او از آن ها درخواست کرده بود در صورتی که قصد اقامت داشته باشند حتما به منزل او بروند. بر همین اساس پس از سوار شدن به خودرو و طی مسافتی کوتاه خود را درب منزل حسن یافتیم. چند نفر دم درب منتظر ما بودند. به زیبایی از ما استقبال کردند و ما را به منزل دعوت کردند.خانه ای زیبا و تمیز منتظر ما بود.بلافاصله با چای عراقی از ما پذیرایی کردند. بلافاصله شامی مفصل شام برنج و خورشت به همراه سبزی و نان به همراه مرغ سرخ شده برای ما مهیا کرد. پس از صرف شام مجدداً با چای البته از نوع ایرانی از ما پذیرایی کرد.ساعات پایانی شب فرصتی بود تا با عربی دست و پا شکسته اندکی با برادران عراقی خود گفتگو کنم.در باب موضوعات مختلفی صحبت کردیم.متوجه شدم یکی از میزبانان نا به نام احمد که جوانی حدوداً بیست و چند ساله بود جزو نیروهای عصائب اهل حق بود و به تازگی از جبهه موصل به خانه برگشته و پس از پایان اربعین مجدداً به جبهه بازخواهد گشت .وقتی از وی سوال کردم هل تحریر موصل ؟ با خنده گفت ان شا الله موصل تحریر.می گفت بزودی موصل را آزاد می کنیم. داعشی ها همه از موصل به رقه سوریه فرار کرده اند. جوانی دیگر هم که گویا پسر عموی حسن و احمد بود نیز دانشجوی دانشگاه بغداد بود و در کنار تحصیل به کار کاشی کاری هم مشغول بود. از اوضاع داخلی عراق ، میزان حقوق شغل های مختلف در عراق و همچنین قیمت خودروهای داخلی در بازار عراق هم با میزبانان عراقی خود صحبت کردیم. شب را در اینجا می خوابیم و طلوع آفتاب باید با همراهان به سمت نجف حرکت کنیم.

مهدی چاپاری - بغداد

نظر شما

آخرین عناوین

پربازدیدترین خبرها